الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
455
الغدير ( فارسى )
و از همين قصيده است : - شاهى كه خون هرجبار و سركشى را با دم شمشير و ناوك سنان ريخت ، خونش هدر آمد . - دلها با بيم و اميد به درگاهش گرد آمدند : بيم از شمشير و اميد به درهم و دينار . - در سايه بيم و اميد است كه هردولتى پايدار آمد و روزگارش دوام گرفت . - چون بيم و اميد ، يعنى دينار و شمشير از هم كناره گرفتند ، دشمن عزيز و كامكار شد و دوست خاكنشين گشت . - اى سرور آزادگان كه شاهان عالم در برابرت به ادب برخاستند ، حل و عقد امورت در كف بود . - فرمان مطاعت در همه جا روان است و پيكها در اكناف گيتى دوان . - منصب كفالت و وزارت هردو به فضل و مقامت گويا شدند . - مقام وزارت هرروز دستبهدست مىشد و هرلحظه با خطرها مواجه بود . - تا آنكه بر درگاه تو نزول گرفت و درايت و تيزبينىات را شكوفا ديد . - مهميز سفر به كنار افكند و بار و بنه بر زمين ريخت . - خدا را ، از اين رسم و آيين كه آزاد كردى و رواج دادى ، اما در سينهء تاريخ و قيد و بند قصايد در مهار شد . - بزرگ آيين و شيمتى كه طبع و قادم را شعلهور ساخت و يكهتاز ميدان سخن را پشت سر نهادم . - آرى ، اسب تازى از سيماى زيبايش منتخب نيايد ، جز آنكه در ميدان تمرين هنر نمايد . - ثنا و ستايش من در پيشگاهت معروف شد و از همه پيشى گرفتم و هيچگاه سستى نگرفتم . - اگر در اثر اين رنج و محنت از پاى نشستم كه ديگران با كمترين مصيبت از پاى بنشينند ، بدان سبب بود كه تاروپود قلبم در نهان و آشكار ، به مهر و ولاى تو محكم است . و باز همين فقيه يمنى ، عماره ، در رثاى ملك صالح و ثناى فرزندش ملك عادل ، به سال 557 بر سر مزارش در قرافهء مصر چنين سروده است :